تاريخ انتشار: 13/3/90

  امام، عرفان و انقلاب اسلامي

سخنراني دکتر جواد اژه ای به مناسبت سي و دومين سالگرد رحلت امام خميني (ره) در مرکز مطالعات فلسفه شرقی آکادمی علوم روسیه– مسكو

بسم الله الرحمن الرحیم
در آستانه بيست و دومين سالگرد ارتحال جانسوز مردي هستيم كه در انتهاي قرن بيستم با انقلابي دوران ساز، تداوم بخش عزت و همبستگي شيفتگان اسلام ناب محمدي (ص) گرديد. كسي كه به فرموده رهبر معظم انقلاب: حقيقتاً براي انسان بزرگ و شخصيت بي-نظيري مثل امام عزيز و بزرگوارمان جا دارد كه برگزيده ترين انسان ها و هوشمندترين ذهن ها و صافترين و پاكترين دل ها و جان ها از احساس تعظيم و تكريم سرشار شوند.
امام خميني (ره) را ملت ايران خود انتخاب كرد. به همين دليل حكومت اسلامي را هم اين ملت خود انتخاب نمود. وقتي مروري به كليه رويدادهاي تاريخي قرن بيستم شود، ما به يك مورد برخورد نمي كنيم كه پي آمد چنين رويداد سياسي – اجتماعي در كشوري پس از استقرار دولت جديد، به يك همه پرسي زودهنگام از مردم آن كشور براي تعيين واقعي سرنوشتشان منجر شده باشد. هيچ يك از انقلاب¬هاي اكتبر 1917 در روسيه، كوبا، چين و كودتاهايي شبيه انقلاب در مصر، عراق، ليبي، سوريه و يا يوگوسلاوي سابق، با پرسش مجدد از مردم در ارتباط با شيوه حكومت بر آنها همراه نشد، ولي امام خميني بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران تأكيد داشت كه بايد از مردم در مورد سرنوشت خود و حكومت موردنظرشان سئوال شود و اين سئوال ابتدائاً در مورد نوع حكومت مطرح شد كه تنها 58 روز پس از پيروزي انقلاب اجرايي گرديد. اگر شما تمهيد مقدمات يك همه پرسي را هم در نظر بگيريد، متوجه مي شويد چقدر زمان تصميم گيري جهت برگزاري همه پرسي براي يك انقلاب بعد از پيروزي آن كوتاهتر از اين مدت بوده است. امام (ره) بلافاصله پيش نويس قانون اساسي را به اطلاع مردم رساند و پس از انتخاب خبرگان و بررسي قانون اساسي، متن مصوب اين خبرگان مجدداً به همه پرسي عمومي گذارده شد؛ چيزي كه در طول قرن بيستم در هيچ كشوري كه انقلاب كرده باشد رخ نداد. امام (ره) مي دانست استمرار حكومتي كه مطلوب و مورد تأييد مردم نباشد بايد از طريق زور صورت گيرد و اگر قرار باشد انقلاب او وابسته به بيگانه نباشد و شعار «نه شرقي، نه غربي» را عملي سازد – مسئله اي كه تمام بدبختي هاي ايران، از قراردادهاي گلستان و تركمانچاي گرفته تا آنچه در ارتباط با نفت در دوران پهلوي اول و دوم صورت گرفت، از آن نشأت گرفته است – بايستي بر مردم تكيه نمايد و از اين طريق مانع شكل گيري ديكتاتوري – نظير آنچه به عنوان مثال بعد از عبدالناصر در مصر به وجود آمد- شود.
البته تفسير غرب از دموكراسي و دموكرات بودن يك حكومت نيز بسيار جالب است. تفسير كودتا در الجزاير بعد از كسب بالاترين رأي در مرحله اول انتخابات، از نظر غربي-ها مشروعيت ضمني داشت، زيرا در غرب اعتقاد بر اين است كه ما غربي ها از بعد از رنسانس اصالتاً دموكرات و قائل به دموكراسي هستيم، لذا حق داريم براي حفظ دموكراسي از هر گونه اعمال قدرت و وضع قوانين ويژه خودداري ننمائيم. همين اعتقاد بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 و به بهانه تروريسم در غرب فراگير شده و منجر به اشغال افغانستان و عراق گرديد و يا وضع كشور سومالي را به اين صورت فلاكت بار از زمان «زياد باره» تا به حال، در آورده است.
اما غربي ها در مقابل، در مورد كساني كه باور ديني دارند، اصل ديگري را مطرح مي كنند و آن اين است كه چون تشكل هاي مذهبي در مقابل تشكل ها و احزاب سياسي، اصالتاً ضد دموكراسي هستند، لذا براي به قدرت رسيدن حق ندارند از ابزار دموكراتيك، نظير همه پرسي و انتخابات استفاده نمايند. به همين دليل است كه انقلاب ايران و حكومت حاكم بر آن را با وجود برگزاري بيش از 32 انتخابات بعد از پيروزي اش، فاقد وجهه دموكراتيك دانسته و در مقابل كشوري مانند اسرائيل را مظهر يك حكومت دموكراتيك در خاورميانه مي دانند.
امام (ره) يك استاد مطالعات تاريخ معاصر بود. كليه رويدادهاي جهان و به خصوص ايران را از صدر مشروطيت - كه اولين انقلاب مشروطيت در كشورهاي منطقه بود- پيگيري مي كرد. دستاوردي كه پس از سال ها هنوز مردم كشورهاي يمن، بحرين، اردن، مراكش، قطر، امارات، كويت و عربستان سعودي در التهاب آن مي سوزند و برايش شهيد مي دهند. او تمام لحظات حساس تاريخ ايران و منطقه و روابط خارجي ايران را به دقت مورد مطالعه قرار مي داد و بدين ترتيب توانست در ميان ناباوري تمام سيستم هاي اطلاعاتي دنيا، انقلاب منحصر به فردي را به پيروزي برساند. اگر درايت او نبود، مخالفانش كه همه قدرتمندان دنيا در يك ظرف زماني و مكاني قرار گرفته بودند، و تقريباً تمام حاميان شاه را در برمي گرفت، او را به زانو درآورده بودند. او به چيزي اعتقاد داشت كه هيچ انقلابي گري در قرن بيستم به آن اعتقاد نداشت و آن «خدا» بود. او بر اساس اين باور خدايي به مردمش تكيه كرد و با تمام قدرت در مقابل شيطان بزرگ ايستاد و ذلتي را براي چند رئيس جمهور آمريكا رقم زد. همه مي دانستند كه نحوه¬ي عملكرد رئيس جمهور ايالات متحده با مسائل ايران و امام بر پيروزي او در انتخابات تأثير بسزايي دارد. كارتر قطعاً اولين رئيس جمهور آمريكا بود كه با شكست در مقابل ايران، از دور انتخابات خارج شد.
اما او در عين حال، از تبار «عشق» بود و در آتشكده محبت، آتش درون خود را به تجلي مي گذاشت. خصوصيات جهان بيني ديني و بينش مذهبي او در جهت كشف صحيح شاخص هاي پر رمز و راز جهان مؤثر بود. او دوشادوش بينش علمي-فلسفي و مذهبي يك نوع بينش حياتي و نشاط آفرين ديگر داشت كه از ركود و بي تحرك ماندن سير انديشه اش در مدار نگرش هاي فلسفي و علمي جلوگيري مي كرد. بينش هنري او در نهاد ناآرام وي، تبيين گر سير صعودي انسان با والاترين واژه هاي معرفتي و اخلاقي بود. او محدوديت اقليمي در جغرافياي پهناور جهان عاشقانه را پشت سر گذاشته بود. زبان او در قلمرو عشق به حق، زباني است حاوي بيان حقايق قرآني و كليد فهم دقايق عرفاني و كِلك ارزش هاي والاي مقام انساني است.
من اعتقاد دارم از معدود مدارج دانشگاهي كه به صرف داشتن مدرك آكادميك نمي توان به قله آن راه يافت، رشته عرفان است. مي توان پايان نامه هاي متعددي در اين حوزه نوشت، ولي رسيدن به اين قله به اين سادگي امكان¬پذير نيست. اين مشابهت را در حوزه هنر هم مي¬توان يافت. مشرب عرفان امام، از مشخصه هاي عرفان ناب است. او محي الدين ابن عربي را مي ستود كه به تنهايي غوغايي عرفاني در جهان اسلام – از اندلس گرفته تا مصر و شام و ايران و هند- برانگيخت؛ به طوري كه حكمت ذوقي شيخ شهاب الدين سهروردي (شيخ اشراق) هم تحت تأثير محي الدين ابن عربي شكل گرفت. جاي جاي مشرب عرفاني امام خميني (ره) نيز به الهام گيري از ابن عربي اشاره دارد.
اين رويداد ذهني به گونه ايست كه امام در نامه ي تاريخي خود خطاب به گورباچف، آخرين رئيس دولت شوروي قبل از فروپاشي، اضمحلال نظام كمونيستي را پيش بيني كرده و فرمودند: «اگر جنابعالي ميل داشته باشيد، در اين زمينه ها تحقيق كنيد، مي توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه به نوشته هاي فارابي و بوعلي سينا – رحمه الله عليهما- در حكمت مشاء مراجعه كنند و از كتب عرفا به خصوص محي الدين عربي، اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد». (1)
مشرب عرفاني امام در عين حال كه برگرفته از مفاهيم اصيل اسلام، منبعث از قرآن كريم و سيره ي نبي اكرم (ص) و معصومين (ع) است، از فكر و نظريات مشاهير و عرفاي اسلامي نيز بهره ها گرفته است.
عرفان اسلامي محور اصلي شخصيت امام (ره) است و موارد ديگر فرع بر اين شخصيت است. امام قبل از آن كه يك فقيه يا فيلسوف و يا يك سياستمدار انقلابي باشد، يك «عارف» است. «امام با عرفان انقلاب كرد و حماسه ي امام هم جلوه اي از عرفان اوست» (2)
همه ي حركات و رهبري هاي امام در طول سالهاي مبارزات، نشأت گرفته از عرفان آن بزرگوار بود. امام دلها را به سرانگشت عرفان، شهود و معنويت تكان و جهت مي داد و به مقاومت وا مي داشت. اغلب محققان و صاحبنظران، عرفان امام را به وجهي نو تعريف كرده و از نوع منحصر به شخصيت آن حضرت بعد از انبياء عظام و ائمه معصومين دانسته اند كه همان عرفان اسلامي است. اين تعريف و نظر، صائب و به حق است زيرا امام خميني (ره) تنها كسي بود كه عرفان پويا را با نهضت عليه ستم شرق و غرب جمع كرد (7). بر همين اساس، برازنده و شايسته نيست كه روش معرفتي امام (ره) را حتي در اصطلاح يابي نيز به كلمه اي غير از عرفان (به عنوان مثال، «تصوف») بيالاييم. چون آنچه كه ازآن اصطلاحات و كلمات و شناسه ها ديديم، عمدتاً دستاويزي بوده براي توجيهات نفساني بعضي افراد از خود و دنيا بريده، در حالي كه در اشعار، كلام و تفكر امام، «ذكر» و «عرفان» توأم با حماسه است. اين همان ويژگي هاي تشيع است و اگر خواسته باشيم برجسته ترين مشخصه شعر شيعي را در يك عبارت بيان كنيم، بايد بگوئيم شعر شيعي، شعري است كه در آن «حماسه» و «عرفان»، دست در دست يكديگر قرار دارند (2).
امام (ره) همواره مدافع «عرفان ناب» و راستين بود و طبعاً با عرفان منفي كه به غير از خودپروري و تقواكشي ثمري ندارد، مخالفت مي ورزيد. ذم صوفي و زاهد در بسياري از اشعار ايشان نيز نشانگر چنين حقيقتي است. البته امام خود نيز دقيقاً از همان اصطلاحات و واژه هاي عرفاني كه ديگران به كار برده اند بهره جسته است، اما نه عيناً به همان معاني كه فرق و مسالك مختلف به كار برده اند. امام عارفي نيست كه مطلق عرفان را هدف و آن را از هر آفتي مبرا بداند. ايشان براي عرفان آفاتي قائل است كه در دو بعد فردي و اجتماعي آن ها را برمي شمرد. او «هواي نفس»، «عجب و خودپرستي»، غفلت از حق (خدا)، يأس از رحمت واسعه خداوندي، گوشه گيري و انزوا، رد كردن و رها كردن مسئوليت، غيبت ديگران، آزار مؤمنين، كشف اسرار افراد، عيب جويي و تهمت زدن به افراد را از جمله آفات عرفان مي داند. (3)
امام خميني (ره) از همه عرفايي كه تا به حال شناخته ايم، متمايز است، چون اكثر عارفان تك بعدي هستند. حافظ اگرچه خود عارف وارسته اي است و در ديوان اشعار امام، تصويري تمام و كمال از ديوان حافظ را در روبرو داريم، ولي حافظ در بعد اجتماعي و در بيان معيارهاي عرفاني در اجتماع، چندان نمودي ندارد. امام و حافظ هرچند آب عرفان را از يك سرچشمه مي نوشند، اما امام با ديد ديگري به قضيه نگريسته و در حيات خود نيز به آن عينيت بخشيده است (4). «عرفان امام، عرفان حقيقي است، تصوف نيست، عرفان مسلكي نيست، عرفان صومعه و دير و گوشه گيري و بي اعتنايي نيست». (2)
امام در عرفان به دنبال انسان كامل است كه خود انساني كامل و به دور از هر گونه تعصب و جانبداري بود. وقتي سيماي ملكوتي و عرفاني و ذوابعاد امام خميني (ره) را مورد مداقه قرار مي دهيم، عرفان امام را بالاتر از عرفان حافظ مي بينيم، هر چند حافظ شجاعت هاي خاصي در موارد مختلف از خود نشان داده و مكتب عرفان را حال و هواي ديگري بخشيده است، ولي وجود امام (ره) لبريز از خصايص انسان به كمال رسيده است. او با عرفانش عملاً همچون پيامبر بزرگوار اسلام، امتي را آگاه و بيدار نمود، به آنها بينش داد، به قيام واداشت، انقلاب عظيم اسلامي را خود شخصاً رهبري كرد، فرماندهي سپاهيانش را در جنگ با متجاوزان بر عهده داشت، به نام اسلام و بدون گذراندن مدرسه عرفان، سربازانش را عارف نمود و آنان عارفانه و عاشقانه از اسلام دفاع كردند. او با دميدن روح حماسي و عرفاني در زن و مرد مسلمان، آنها را تا اوج زهرا (س) و علي (ع) شدن تقويت نمود (3 و4 و 5 و 7).
و با اين شعر از امام (ره) بحثم را پايان مي دهم:
بيدل كجا رود، به كه گويد نياز خويش
با ناكسان چگونه كند فاش راز خويش
با عاقلانِ بي خبر از سوز عاشقي
نتوان دري گشود ز سوز و گداز خويش
اكنون كه يار، راه ندادم به كوي خود
ما در نياز خويشتن و او به ناز خويش
با او بگو كه گوشه چشمي ز راه مهر
بگشا دمي به سوخته پاكباز خويش
ما عاشقيم و سوخته آتش فراق
آبي بريز با كف عاشق نواز خويش
بيچاره ام ز درد و كسي چاره ساز نيست
لطفي نماي با نظر چاره ساز خويش
با موبدان بگو ره ما و شما جداست
ما با اياز خويش و شما با نماز خويش


ارجاعات:
1. جوادي آملي، عبداله. آواي توحيد (متن نامه حضرت امام خميني به گورباچف، رئيس شوراي حكومتي شوروي سابق)
2. صادقي رشاد، علي اكبر. جهان بيني شهودي امام خميني (ره). مجموعه مقالات سمينار ادبيات انقلاب اسلامي.
3. طباطبائي، فاطمه. جنبه هاي عرفاني و حماسي آثار امام خميني (ره)، مجموعه مقالات سمينار بررسي ادبيات انقلاب اسلامي
4. فرشبافيان، احمد (1374). بررسي مضامين مشترك عرفاني اشعار امام خميني و حافظ
5. مطهري، مرتضي. تماشاگه راز.
6. خميني، روح اله (1373). ديوان امام. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س)
7. جوادي آملي، عبداله. عرفان و حماسه.

 
بازگشت به صفحه قبل
 



     نام :

     Email:

     توضيحات:



 
صفحه نخست
درباره سمپاد
اخبار سمپاد
تلاشگران سمپاد
نشر سمپاد
مراکز سمپاد
تماس با سمپاد
دانش آموزي
فصلنامه سمپاد
آزمونهاي ورودي
 
کليه حقوق محفوظ است.
بازديدکنندگان : 3234516